|
باران بهاری نظر یادتون نره ...........
| ||
|
به اخر خط رسیده بودم باید بهش ثابت میکردم دوسش دارم خیلی عصبانی بودم گفت اگه دوسم داری رگتو بزن.. گفتم مرگ و زندگی دست خداست گفت دیدی پس دوسم نداری...بهم برخورد تیغ رو برداشتم رگمو زدم وقتی تو اغوش گرمش جون میدادم اروم زیر لب گفت: اگه دوسم داشتی تنهام نمیذاشتی.....
[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 11:17 ] [ حبیب ]
گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم [ پنجشنبه نهم تیر 1390 ] [ 11:47 ] [ حبیب ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||